به گزارش فرهنگ نیوز، فعالیت سیاسی، علاقه مشترک میان اساتید، دانشجویان، مهندسان، سینماگران، ورزشکاران، اهالی فرهنگ و مطبوعات، تجار و بسیاری از اقشار دیگر است اما دراین میان "آگاهی از واقعیت" امری است که میتواند بهعنوان گام نخست و شرط لازم (اما ناکافی) برای فعالیت سیاسی محسوب شود.
واقعیت بدیهی دیگر آنکه، اصولاً اتخاذ هرگونه تصمیمی در حوزه سیاست (مانند رأی دادن) نیازمند اطلاع از سوابق گروههای سیاسی است.
اکنون و در شرایط فعلی کشور بهسبب قرار گرفتن اصلاحطلبان در مسند انتقاد و استفاده از مواهب حضور در جایگاه اقلیت، سخنانی منتسب به افراد و شخصیتهای این طیف منتشر میشود که جای تأمل بسیار دارد. حرفهایی که اگر در دوره استقرار دولت اصلاحات از سوی مخالفان منتشر میشد، روزنامههای زنجیرهای، تا سرحد ترور شخصیت، وی را مورد هجوم قرار میدادند.
از دیگرسو، اصلاحطلبان دیروز و امروز، اگرچه در بعضی برهههای خاص و عموماً طی جلسات خودمانی و خصوصی میان چهرههای سیاسیِ اصلی خویش، به تعدادی از اشتباهات و نارساییهای جبهه سیاسی متبوعشان اذعان کردهاند اما هنوز نمیتوان آنها را چنان صادق و واقعگرا دانست که کاستیهای موجود را بپذیرند و درصدد جبران اشتباهات خویش برآیند.
در این بین اما با نگاهی منصفانه میتوان به این واقعیت رسید که بخش نهچندان کوچکی از حجم وسیع فعالیتهای اصلاحطلبان طی دوران حضور در رأس قوای مجریه و مقننه، اشتباهات محض و ناشی از نگاه غلط به دنیای اطراف از سوی استراتژیستها و بزرگان اصلاحات بود.
نهایتاً اگر نگاهی کارشناسانه و بیغرض داشته باشیم، باید قبول کنیم که اصطلاحاً «یک جای کار اصلاحات میلنگد». مواردی همانند: عدم اعتقاد به دشمنی آمریکا با ایران اسلامی، تفاسیر غلط و غیرکارشناسی از دین که گاهی فرم مغرضانه بهخود میگیرد، اعتقاد به تکثر (بخوانید هرجومرج) فرهنگی و در نتیجه ایجاد فضا جهت هجمه فرهنگی غرب، همکاری با گروههای معاند مانند نهضت آزادی و تجزیهطلبها، دوری از اعتقادات توده مردم مسلمان و دهها مورد شاخص دیگر، ایراداتی است که بر عملکرد اصلاحات وارد است.
در این بین مهمترین معضل عملی اصلاحات، همانا ایستادن در برابر خواست و اعتقادات مردم است. این در حالی اتفاق میافتد که جماعت مذکور، همواره با شعارهایی مانند آزادی بیان،کرامت انسانی، حریم خصوصی و رجوع به آرای مردمی، خود را حامی حقوق ملت معرفی کردهاند؛ حقوقی که البته فقط بهشرط هماهنگی با خواستههای آنان است که قابلیت محترم شمرده شدن را دارد.
کافی است به حافظه خود رجوع کنیم و بهیاد بیاوریم که مبحث "تقلب" در رد همه این ادعاها از سوی اکثریت اصلاحطلبان مطرح شد. در سال ۸۸ و همزمان با طرح این مدعای کذب، حقوق همه رأیدهندگان از سوی مدعیان اصلاحات، مورد هجوم واقع شد.
در آن سال ، رأی مخالفان این جریان ، در نگاه اصلاح طلبان به رسمیت شمرده نشد و فکر و ذهن رأی دهندگان به کاندیدای مغلوب انتخابات نیز مورد هجوم امواج مسموم تبلیغاتی تریبونهای داخلی و خارجی حامیان اصلاحات قرار گرفت.
با در نظر گرفتن مجموع این موارد، میتوان دریافت که مشکلات ذاتی، ساختاری و عملی جبهه موسوم به اصلاحات، سطحی از بیاعتمادی عمومی به تمامی فعالان و منتسبان به این جناح را فراهم آورده و چنان وضعیتی را رقم زده است که عدم اقبال عمومی به آنها در آستانه انتخابات یازدهمین دوره ریاستجمهوری، یک واقعیت مشهود محسوب میشود.